لیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لیة. [ ] (اِخ ) (وادی ...) در لغت نامه های عرب در ماده ٔ «حصن » آمده است : حصان قلعةٌ بوادی لیه . تاج العروس هم شرحی نمی دهدو من گمان میکنم رود کوادالت در اندلس باشد. واﷲ اعلم . و رجوع به لبه شود.
لیة. [ لی ی َ ] (اِخ ) رودباری است مر ثقیف را. ◄ کوهی به طائف که اعلای آن ثقیف و اسفل آن نصیربن معاویه راست . (منتهی الارب ). کوهی به طائف و پیغمبر اکرم هنگام مراجعت از حنین بدانجا آمد و امر داد که حصار مالک بن عوف قائد غطفان را در حضور وی ویران سازند. (از معجم البلدان ).
لیة. [ ل َی ْ ی َ ] (ع اِ) زن . ◄ اتصال . خویشی . ج، لِوی . (منتهی الارب ).