لیتک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) (ص.)<BR>۱- مفلس.<BR>۲- بی سر و پا و لات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) (ص.) ۱- مفلس. ۲- بی سر و پا و لات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لیتک . [ ت َ ] (اِ) قسمی ترشی . لیته . ترشی نرم سائیده و مخلوط از انواع .
لیتک . [ ت َ ] (ص )مفلس و بی سر و بی پا و بی خبر و پریشان . (برهان ). شاید اماله ٔ لات و لوت است که با کاف تصغیر جمع کرده باشند. (انجمن آرا). ◄ پسر ساده و غلام و کنیز مقبول و فربه و بداصل . (برهان ). شاهد : بی خرد لیتکی و بدخصلت بی ادب مردکی و بی سامان . سنائی . آخر این لیتک کتابفروش برسانید کار بنده به جان بر همه مهتران فکنده رکاب وز همه لیتکان کشیده سنان . سنائی . ◄ (اِ) فضله ٔ هر چیز را نیز گویند. (برهان ).