لیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.) سُر، لغزنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) سُر، لغزنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لیز. (ص ) نسو. لغزان . املس . لغزناک . سخت هموار. مانند مرمری تراشیده و بر زمین نصب کرده که پای رونده بر آن لغزد. لغزاننده، چنانکه زمین یخ بسته . لغزنده و نرم را گویند و هر چیز که با او لغزندگی و نرمی باشد. (برهان ). لغزنده : معده ٔ لیز و آب هندوانه . - لیز شدن معده ؛ کم شدن ماسکه ٔ آن . ◄ لزج . لزجه . چسبنده . بالعاب . ◄ آمیخته . ◄ (اِ) دست افزار کشیدن بر چیزی . (برهان ). ◄ (پسوند) مزید مؤخر کلماتی است، چون : پالیز. کفچلیز. دهلیز. جالیز. فالیز.
لیز. [ ل َ ] (ع مص ) پناه گرفتن به کسی . (منتهی الارب ).
فرهنگ طیفی واژهدان
لغزان، لخت، روان صیقلی، براق، روشن [سطح] لیز، لغزنده، سر، هموار، صاف