لیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) قسمی بازی و قمار با پول.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) قسمی بازی و قمار با پول.
۱ - (ری. اِمص.) لیسیدن: لفت و لیس. ۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی لیسنده آید: کاسه لیس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لیس . (اِخ ) ویلیام ناسو. مستشرق ایرلندی . کتب ذیل به سعی وی نشر یافته است : تاریخ الخلفاء سیوطی . نوادر قلیوبی . قرآن با تفسیر. کشاف عن حقایق التنزیل زمخشری . فتوح الشام واقدی . فتوح الشام ازدی بصری . کشاف اصطلاحات الفنون تهانوی . نخبةالفکر فی مصطلح اهل الاثر از ابن حجر عسقلانی . (معجم المطبوعات ج ٢).
لیس . [ ل َ س َ ] (ع فعل ) نیست .فعلی است غیرمنصرف نافی حال . خلیل میگوید: این کلمه مرکب از لا و «ایس » باشد. و رجوع به ایس شود. مقابل ایس : لیس فی جبتی سوی اﷲ. لیس فی الدار غیره دیار.
لیس . [ ل َ ی َ ] (ع اِمص ) دلیری . ◄ بی خبری . ◄ فروگذاشت . (منتهی الارب ).