لیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) [ ع. ] (اِ.) شب. ج. لیالی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) [ ع. ] (اِ.) شب. ج. لیالی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لیل . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان بوشهر، واقع در شش هزارگزی جنوب بوشهر و هزارگزی شوسه ٔ شیراز به بوشهر. جلگه، گرمسیر، مرطوب و مالاریائی . دارای ٥٧٤ تن سکنه . آب آن از چاه . محصول آنجا غلات و سبزیجات . شغل اهالی زراعت وراه آن فرعی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
لیل . (اِخ ) نام شهری معروف به فرانسه، کرسی دپارتمان نرد، کنار رود دُل . دارای ٢٠٠٥٧٥ تن سکنه و راه آهن، واقع در ٢٥٠هزارگزی شمال پاریس .
لیل . [ ل َ ] (اِخ ) قصبه ای جزء دهستان مرکزی شهرستان لاهیجان، واقع در ٢٤٠٠٠گزی جنوب خاوری لاهیجان . جلگه، معتدل، مرطوب و مالاریائی . دارای ١٦٠٨ تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا لبنیات، عسل و برنج . شغل اهالی گله داری و زراعت و صنایع دستی آنان شال بافی و راه آن مالرو است . اغلب سکنه تابستان به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).
مترادف و متضاد واژهدان
شام، شامگاهان، شامگاه، شب، فلق تاریک (متضاد: یوم)
واژگان فارسی سره واژهدان
شب هنگام، شب