لیلاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لِ) (اِ.) کسی که در قمار چیره دست است. قمارباز ماهر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) (اِ.) کسی که در قمار چیره دست است. قمارباز ماهر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لیلاج . [ ل َ ] (اِخ ) لجلاج . مقامری مَثلی . مصحف لجلاج . بنابر مشهور نام واضع شطرنج و صحیح واضع نرد. (آنندراج ) : همچو فرزین کجرو است و رخ سیه بر نطع شاه آنکه تلقین میکند شطرنج مر لیلاج را. مولوی . کاتبی بازی از آن رخ نگر و حاضر باش که شود مات در این عرصه هزاران لیلاج . کاتبی . گر تخته نرد سازد تابوت سرکشم را لیلاج هم نیارد زآن تخته برد کردن . مسیح کاشی . ردای شید قناعت به دوش دارم لیک زنم به نردطمع تخته بر سر لیلاج . ظهوری . و رجوع به لجلاج شود.