ما را در غمگساری یاری نباشد، یاران
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غیر از افغان و زاری کاری نباشد، یاران جز همت و غیرت، درمان دردی کجا؟ جز فخر و شهامت، دشمن نوردی کجا جهان به کام ما برآید، آمین شب فراق ما سرآید، آمین عز و شرف به همت والا باید خواست به تقلا باید خواست فتح و ظفر به دست توانا باید خواست به مدارا باید خواست کیست که مژدهای برساند ما را کیست که جرعهای بچشاند ما را وز غم رهاند ما را جهان به کام ما برآید، آمین شب فراق ما سرآید، آمین گر در ره غمش کشته شوم به تهمت یاری بهتر که از اجانب شنوم ملامت و خواری خواری، خارا و خوشترم از گل بهاری خیزکه روز فتح و ظفر شد - ایران خیز که روزگار دگر شد وقت هنر شد - ایران جهان به کام ما برآید، آمین شب فراق ما سرآید، آمین