مادری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مادری . [ دَ ] (حامص ) مادر بودن . امومت . مقابل پدری . (فرهنگ فارسی معین ) : جهان را چو نادان نکوهش مکن که بر تو مر او را حق مادری است . ناصرخسرو. اندرآ مادر به حق مادری بین که این آذر ندارد آذری . مولوی . ◄ (ص نسبی ) منسوب به مادر. (ناظم الاطباء). منسوب به مادر. از جانب مادر. مقابل پدری . (فرهنگ فارسی معین ) : آبستنی که این همه فرزند زاد و کشت دیگر که چشم دارد از او مهر مادری . سعدی . از طرف مادری هر دو از یک رشته ٔ اصیل و والا هستند... (ترجمه ٔ غرور و تعصب، از فرهنگ فارسی معین ).و به هر دو معنی رجوع به مادر و ترکیبهای آن شود.