مادندر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مادندر. [ دَ دَ ] (اِ مرکب ) مخفف مادراندر است که زن پدر باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). مخفف مادراندر. (آنندراج ) : جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی با پسندر کینه دارد همچو با دختندرا. رودکی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ١٤٥). جهانا چه بینی تو از بچگان که گه مادری گاه مادندرا. رودکی (احوال و اشعار ج ٣ ص ٩٦٧). مهر فرزندی بر خواجه فکنده ست جهان کین جهان مادر او نیست که مادندر اوست . فرخی . از پدر چون ازپدندر دشمنی بیند همی مادر از کینه بر او مانند مادندر شود. لبیبی . چون دخترشیر، و خواهر شیر، دختندر و مادندر. (تفسیرکمبریج ج ١ ص ٢٣٤). رجوع به مادراندر شود.