مادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مادی . (ص نسبی ) منسوب به ماد. مربوط به قوم ماد: هنرهای مادی . ◄ از اهل ماد. از مردم ماد. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماد (اِخ ) شود.
مادی .[ مادْ دی ] (ع ص نسبی ) منسوب به ماده . چیزی که مربوط به ماده است . امور مادی : نفس ... گوهری است چون گوهر مادی که او را صورتی نباشد... (مصنفات بابا افضل، از فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اصطلاح فلسفی ) کسی که ماده را اصل و اساس جهان آفرینش داند. ج، مادیون و مادیین . و رجوع به ماده و مادیون و مادیین شود. ◄ آنچه که مربوط به پول و اقتصاد است . ◄ پول پرست . مقتصد. (فرهنگ فارسی معین ).
مادی . (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، و ١٢ هزارگزی جنوب خاوری نیشابور واقع است و ٢٦٢ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).