مار ضحاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مار ضحاک . [ رِ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ماری که در شانه ٔ پشت ضحاک پیدا شده بود و همیشه مغز سر آدمی می خورد. (غیاث ) (آنندراج ). ◄ (اِ مرکب ) زنجیر. (فرهنگ رشیدی ). کنایه از سر زنجیر. (غیاث ). کنایه از زنجیر. (انجمن آرا) : روی تو چه جای سحر بابل موی تو چه جای مار ضحاک . سعدی (دیوان چ مصفاص ٦٣٩).