مازر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مازر. [ زَ ] (اِ) مازریون . (فهرست مخزن الادویه ). ذافنوبداس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ذافنی ویداس و ذافنبداس و مازریون در همین لغت نامه شود.
مازر.[ زَ ] (اِخ ) دهی میان اصبهان و خوزستان، از آن است عیاض بن محمدبن ابراهیم ابهری مازری (منتهی الارب ).
مازر. [ زَ ] (اِخ ) نام شهری به اصقلیه (صقلیه ). (نخبة الدهر دمشقی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). شهر کوچکی است در جزیره ٔ صقلیه (سیسیل ) (از وفیات الاعیان ). شهری است در صقلیه . بعضی از شارحان صحیح بدانجا منسوبند. (از معجم البلدان ). شهری است به مغرب از آنجاست شارح صحیح مسلم (منتهی الارب ).