ماسیدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دَ) (مص ل.) ۱- منجمد شدن، سفت شدن. ۲- صورت گرفتن، تحقق یافتن. ۳- (عا.) فایده داشتن.مترادفها و واژههای مرتبطبستن، منجمدشدنخشک شدنلخته شدنواژه قبلی: ماسکهواژه بعدی: ماسیده