مالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) عسل (در طب قدیم مستعمل است.)<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِفا.) پر کننده، پرشونده.
(اِ.) عسل (در طب قدیم مستعمل است.)
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مالی . (ع ص ) پرکننده . ◄ پرشونده . (غیاث ). پر. مملو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از همت درگاه تو عالی شود آن کس کز مهر و وفای تو دلش باشد مالی . سوزنی (یادداشت ایضاً). از مهر و هوای تو مالی است همه دلها زیرا که دلی داری خالی ز حقاد وکین . سوزنی .
مالی . (ص ) به معنی بسیار و فراوان باشد. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) : هرکه سرمایه ٔ ماهی ز تو دارد حاصل آفتابش ز دل سنگ برآید مالی . سیف اسفرنگ (از فرهنگ رشیدی ). ◄ در ملک دکن باغبان را مالی گویند. (برهان ). ◄ (معرب، اِ) به یونانی عسل است . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).به لغت یونانی انگبین را گویند که عسل باشد. (برهان ). معرب از یونانی «ملی » به معنی عسل (در طب قدیم مستعمل است ). (فرهنگ فارسی معین ).
مالی . (ص نسبی ) منسوب به مال و دولت و ثروت . (ناظم الاطباء). منسوب به مال . مربوط به مال : امور مالی . مشکلات مالی . - مالی و ملکی ؛ چیزی که منسوب به مال و ملک باشد یعنی پولی و ملکی . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
دارایی