مالیده گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مالیده گردیدن . [ دَ / دِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) گوشمال یافتن : وی را جائی نشاندند و نعمتی که داشت پاک بستدند تا دیگر متهوران بدو مالیده گردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٣٥). و رجوع به مالیده شدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مالیده گردیدن . [ دَ / دِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) گوشمال یافتن : وی را جائی نشاندند و نعمتی که داشت پاک بستدند تا دیگر متهوران بدو مالیده گردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٣٥). و رجوع به مالیده شدن شود.