مانع آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مانع آمدن . [ ن ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) مانع شدن . مانع گردیدن . جلوگیر شدن : از کبابش مانع آمد آن سخن بخت نوبخشد ترا عقل کهن . (مثنوی چ خاور ص ١٤٠). مانع آید از سخنهای مهم انبیا بردند امر فاستقم . (مثنوی چ خاور ص ١٧٩). مانع آید او ز دید آفتاب چونکه گردش رفت شد صافی و ناب . (مثنوی چ خاور ص ٢٥٥). و رجوع به مانع شدن شود.