ماهتابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماهتابی . (ص نسبی، اِ مرکب ) شبی ماهتابی، لیلة قمراء؛ شبی مهتابی . مهتاب شب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ چیزی که مهتاب بدو رسیده باشد مثل آفتابی . (آنندراج ). ◄ مهتابی . عمارتی بلند مسطح بی سقف، خواه از گچ و سنگ و خشت و خواه از خاک که پیش ایوان یا در میان صحن و سرای و باغ سازندبرای نشستن و گویا سیر مهتاب از آن منظور است . (آنندراج ). جای هموار و برابر و محصور در پشت بام که شبهای تابستان در آن نشینند. (ناظم الاطباء) : سنگی به مثال ماهتابی اورنگ فلک به کامیابی . محسن تأثیر (از آنندراج ). - تخت ماهتابی ؛ همان ماهتابی است . (از آنندراج ). ◄ ایوان پیوسته به اطاق یا اطاقها. مهتابی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سطحی مسطح و عریض و متصل به اطاق که درآن نشینند. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ ایوان جلو بالاخانه . (ناظم الاطباء). ◄ نوعی آتشبازی متعارف هندوستان . (آنندراج ). نوعی از آتشبازی . (ناظم الاطباء). ◄ رنگی است سفید متمایل به زردی مثل سنگ مهتاب و در مصطلحات الشعرا رنگ شکسته . (آنندراج ). ◄ رنگ کبود روشن . (ناظم الاطباء).