ماورا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماورا. [ وَ ] (ع اِ مرکب ) درپس و درعقب و ازپی و درپی . (ناظم الاطباء). آنچه پس از چیزی باشد. (از آنندراج ). آنچه در پس چیزی قرار دارد. مابعد. عقب . پشت سر. ◄ آن روی و آن طرف . (ناظم الاطباء). ◄ به معنی ماسوا نیز آمده . (آنندراج ). ◄ برتر. بالاتر. افزون تر : جهانی کان جهان عاشقان است جهانی ماورای نار و نور است . عطار. پرتو نور از سرادقات جلالش از عظمت ماورای فکرت دانا. سعدی . وصفت کل ملیح کماتحب و ترضی محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی . سعدی . بشر ماورای جلالش نیافت بصر منتهای کمالش نیافت . سعدی .