مایان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مایان . (ضمیر) ج ِ ما یعنی ماها. (ناظم الاطباء) : ورکسی گوید مایان همه سنجر نامیم گویمش نی نی رو «منکم اولی الامر» بخوان . انوری (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تمام پهلوانان زبورشاه گفتند ای پادشاه مایان منت داریم و فرمانبرداریم . (قندیه ص ٢٤، از فرهنگ فارسی معین ).
مایان . (اِخ ) دهی از دهستان قاقازان است که در بخش ضیأآباد شهرستان قزوین واقع است و ٣٦١ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
مایان . (اِخ ) دهی از دهستان حومه است که در بخش مرکزی شهرستان دامغان واقع است و ٩٥٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).