مایل گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مایل گردیدن . [ ی ِ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) مایل شدن . رغبت پیدا کردن . راغب شدن . گراییدن : کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم که سر می پیچد از یوسف ترازویی که من دانم . صائب (از آنندراج ). ◄ خمیده شدن . کج شدن . انحناء یافتن . منحنی شدن . به یک سو خمیدن .