مایه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مایه کردن . [ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مایه ساختن . سرمایه ساختن . فراهم آوردن سرمایه : خرد بر دل خویش پیرایه کرد به رنج تن از مردمی مایه کرد. فردوسی . زخورشیدمر روز را مایه کرد شب قیرگون خاک را سایه کرد. اسدی . سال عالم عنف و لطف و مهر و کینت مایه کرد تا زمستان و بهار آورد و تابستان وتیر. سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).