مای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مای . (اِ) در بعضی ولایتها مادر را گویند که والده باشد. (برهان ). مادر و والده را گویند. (ناظم الاطباء). منجی، «مایا» (مادر). گبری، «مایه » (مادر). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ (فعل نهی ) مخفف میای باشد که منع از آمدن است . (برهان ) (از انجمن آرا). کلمه ٔ فعل یعنی میا که نهی از آمدن باشد. (ناظم الاطباء) : ز برهان و حجت سپر ساز و جوشن به میدان مردان برون مای عریان . ناصرخسرو (از انجمن آرا).
مای . (اِ) یا ماه قیصری . اول آن مطابق است با اول ایار ماه رومی و سیزدهم ماه مه فرانسوی و بیست و چهارم اردیبهشت ماه جلالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مای . (اِ) جانوران خزنده را گویند مطلقاً همچو مار و زلو و انواع کرمها و مانند آن . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مار (فهرست ولف ) . مار و مور و ملخ . حکیم فردوسی گفته : بدو گفت خسرو درست آمدی همیشه ز تو دور دست بدی توئی پهلوان جهان کدخدای به فرمان تو مرغ و ماهی و مای . (از فرهنگ جهانگیری چ لکنهو ص ٢١٧).