مبدل منه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبدل منه . [ م ُ دَ لُن ْ م ِن ْه ْ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب ) بدل آورده شده از آن . آنچه از آن بدل آرند. کلمه ای که کلمه ٔ دیگر بدل آن آید: جهان پهلوان نصرت الدین که هست بر اعداء خود چون فلک چیره دست . «نصرةالدین » بدل است و «جهان پهلوان » مبدل منه . (نهج الادب ). رجوع به بدل شود.