مبرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبرور. [ م َ ] (ع ص ) نکویی کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). مأخوذ از تازی، نیکویی کرده شده و پسندیده . ◄ مقبول در نزد خدا. (ناظم الاطباء). پذیرفته شده . قبول شده . مقبول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : در گهش کعبه شد که طاعت خلق چون به سنت کنند مبرور است . مسعودسعد. - حج مبرور ؛ حج مقبول . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مرحوم . (ناظم الاطباء). شادروان : مرحوم مغفور مبرور جنت مکان خلد آشیان فلان ... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ گفتار راست . (ناظم الاطباء). - بیع مبرور ؛ بیعی که در آن شبهه و خیانت و دروغ نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).