مبسط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبسط. [ م ِ س َ ] (ع اِ) هر جایی که در آن بساط و فرش گسترده باشند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ) (از اشتینگاس ). ◄ اسم آلة، من بسطت القرحة؛ ای شققتها. (بحرالجواهر). آلتی که با آن قرحه را بشکافند و باز کنند.
مبسط. [ م ُ ب َس ْ س ِ ] (ع ص ) گسترنده . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
مبسط. [ م ُ ب َس ْ س َ ] (ع ص ) گسترده شده . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).