مبسوطه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبسوطه . [ م َ طَ ] (ع ص ) فراخ و فراخی کرده شده . ◄ چیز غیرمرکب . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ (اِخ ) شِعْرای یمانی : شعری به سیاقت یمانی بی شعر به آستین فشانی مبسوطه به یک چراغ زنده مقبوضه دو چشم زاغ کنده . (لیلی و مجنون چ وحید ص ١٧٧).