مبصری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبصری . [ م ُ ص ِ ] (حامص ) مأخوذ از تازی، هوشیاری و زیرکی و بصیرت و عاقبت اندیشی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ بینائی : گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا. مولوی (دیوان کبیر ج ١ ص ٦).