مبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبل . [ م ُ ] (فرانسوی، اِ) اثاث البیت . کاچال . رخت . رخت خانه . ماعون . قماش خانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عموماً به تمام اشیاء منقولی که در خانه مورد استفاده قرار می گیرد و یا برای تزیین خانه به کار می رود و خصوصاً به چهارپایه های به نسبت بزرگی اطلاق کنندکه از چوب و فلز و فنرهای نرم سازند و با پارچه های خوشرنگ یا پوست یا پلاستیک و جز آن آنها را پوشانند تا براحتی بر آن بتوان نشست : ارباب ثروت درداشتن مبل همی با هم تفاضل میکنند و تفاخر مینمایند. (المآثر و الاثار ص ١١٣). دشک و بالش و درون مبلها هم از هوا پر شده بود. (سایه روشن صادق هدایت ص ١٤).
مبل . [ م ِ ب َل ل ] (ع ص ) (از «ب ل ل ») ثابت . (اقرب الموارد). خصم مبل ؛ سخت ثابت در خصومت . (منتهی الارب ). دشمن سخت ثابت در خصومت . (ناظم الاطباء).
مبل . [ م ُ ب ِل ل ] (ع ص ) (از «ب ل ل ») ریزنده . (غیاث ) (آنندراج ) : چشمه شد چشم عسس ز اشک مبل نی ز گفت خشک بل از بوی دل . مولوی . ◄ صحت یافته . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ ترکننده و اشکبار. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ یاری دهنده در هر کار که خواهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).