متبدل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ بَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- بدل گیرنده چیزی را.<BR>۲- تبدیل شونده ؛ ج. متبدلین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ بَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بدل گیرنده چیزی را. ۲- تبدیل شونده ؛ ج. متبدلین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متبدل . [ م ُ ت َ ب َدْ دِ ] (ع ص ) بدل چیزی گیرنده .(آنندراج ). کسی که می گیرد چیزی را عوض چیزی . ◄ دگرگون شده . تبدیل شونده . ◄ آن که واژگون می کند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تبدل شود. - متبدل شدن ؛ دگرگون گردیدن . تبدیل شدن : بسیار برنیاید شهوت پرست را کین دوستی شود متبدل به دشمنی . سعدی . بر دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان غره نباید بود که آن به خیالی متبدل شود و این به خوابی متغیر گردد. (گلستان ).