متبلد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متبلد. [ م ُ ت َ ب َل ْ ل ِ ] (ع ص ) دست بر دست زننده . (آنندراج ). دست بر هم زننده . (ناظم الاطباء). ◄ افتاده به سوی زمین . (آنندراج ). افتاده شده بر زمین . (ناظم الاطباء). ◄ فروکش به زمینی که در آن کسی نباشد. (آنندراج ). رسنده به زمینی که در آن کسی نباشد. (ناظم الاطباء). ◄ بلید و کندذهن . (آنندراج ). کندذهن و احمق . (غیاث ). گول و نادان و ابله و کودن . (ناظم الاطباء). ◄ افسرده دل . (آنندراج ). آشفته و حیران و سرگردان و مضطرب و آزرده شده . ◄ مسلط شده بر ملک و ولایت دیگری . (ناظم الاطباء). و رجوع به تبلد شود.