متجاسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) سرکش، دلیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.) سرکش، دلیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متجاسر. [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) گردن کش و سربلند و دلیر شونده . (آنندراج ). دلیر و شجاع و بهادر و بی باک . مأخوذاز تازی، جسور و بی باک و گستاخ در هر کاری . (ناظم الاطباء). گردن کش . عاصی . ج، متجاسرین . ◄ کسی که می جنباند و حرکت می دهد با چوب دستی دیگری را. ◄ تند در خصومت و منازعت . (ناظم الاطباء). کسی که جسارت ورزد. و رجوع به تجاسر و متجاسرة شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
گردنکش، سرکش