متجرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رِ ] (ع ص ) شب گذشته و تمام گردیده . (آنندراج ). سال تمام و شب درگذشته و روز در گذشته . (ناظم الاطباء). ◄ دعوی گناه کننده بر کسی که نکرده است آن را. (آنندراج ). اسناد گناه دهنده و تهمت زننده . ◄ فاسق و گناهکار. (ناظم الاطباء). و رجوع به تجرم شود.
متجرم . [ م ُ ت َ ج َرْ رَ ] (ع ص ) متهم وتهمت داده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).