متجزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ جَ زِّ) (اِفا.) تجزیه شونده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ جَ زِّ) (اِفا.) تجزیه شونده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متجزی . [ م ُ ت َ ج َزْ زی ] (ع ص ) (از «ج زء») پاره پاره گردیده . (آنندراج ). جزٔجزٔشده . (ناظم الاطباء). ◄ پاره پاره گردنده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ تجزیه شونده . (فرهنگ فارسی معین ) : و این صنع بر این جوهر متجزی متکثر که جسم است به فرمان کسی افتاده تا بدین هیأت شده است . (جامعالحکمتین از فرهنگ فارسی ایضاً). و رجوع به تجزی و ماده ٔ قبل شود. ◄ (اصطلاح اصولی ) کسی که قائل به تجزیه در اجتهاد است یعنی در برخی از مسائل شرعی مجتهد باشد و تواند آنها را به استناد دلائل لازم، استخراج و استنباط کند. (از فرهنگ علوم سیدجعفر سجادی ).
متجزی ٔ. [ م ُ ت َ ج َزْ زِءْ ] (ع ص ) پاره پاره شده و جزء جزء شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پسنده و راضی و خشنود. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.