متجمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متجمر. [ م ُ ت َ ج َم ْ م ِ ] (ع ص ) فراهم آمده . (آنندراج ). فراهم آمده و مجتمع شده . ◄ با هم دوچار شده . (ناظم الاطباء). ◄ خیمه زده و چادرزده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ مقیم گردیده در دارالحرب . (ناظم الاطباء). و رجوع به تجمر شود.