متحتم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متحتم . [ م ُ ت َ ح َت ْ ت ِ ] (ع ص ) خورنده ٔ نان ریزه و جز آن از خوان . (آنندراج ). خورنده ٔ باقیمانده ٔ طعام در خوان . ◄ آن که خوان را پاک میکند. ◄ کسی که درخواست می کند نیکوئی و سعادتمندی را برای دیگری . ◄ آن که فال نیک میزند برای دیگری . (ناظم الاطباء). ◄ واجب کننده . (آنندراج ). واجب و لازم و ناگزیر و حتمی . (ناظم الاطباء). واجب و لازم . (غیاث ). ◄ شادمان و سبک حال . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تحتم شود.
متحتم . [ م ُ ت َ ح َت ْ ت َ ] (ع ص ) واجب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). واجب و لازم . (ناظم الاطباء).