متحجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ حَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- سنگ شده، سخت گشته.<BR>۲- در فارسی به کسی گویند که حاضر به درک و پذیرش نوآوریها نیست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ حَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- سنگ شده، سخت گشته. ۲- در فارسی به کسی گویند که حاضر به درک و پذیرش نوآوریها نیست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متحجر. [ م ُ ت َ ح َج ْ ج ِ ] (ع ص ) سخت گردیده . (از آنندراج ). صلب و سخت گشته مانند سنگ . (ناظم الاطباء). ◄ حجر سازنده . (آنندراج ). ◄ تنگ گیرنده بر کسی . (آنندراج ). ◄ سنگ شده . (ناظم الاطباء). آنچه به صورت سنگ درآمده . سنگ شده . ◄ بسیارسنگ . ارض متحجرة؛ زمین سنگناک . (از اقرب الموارد). ◄ جراحتی که ریمناک و سخت گردد. (آنندراج ). جراحت ریمناک . (ناظم الاطباء). ◄ فسیل . سنگواره . موجود زنده ای که بر اثر تغییرات زمین به سنگ تبدیل شده باشد. ◄ کنایه از آن که در تبعیت از احکام و سنن تعصب دارد. قشری . متعصب . کسی که به هیچ وجه از عقاید کهنه ٔ خود دست برنمی دارد. پای بند عقاید و رسوم کهن . که به هیچ وجه از دیگرگونی متأثر نشود.
مترادف و متضاد واژهدان
ارتجاعی، قشری، واپسگرا فسیل سنگواره (متضاد: نوگرا)
واژگان فارسی سره واژهدان
واپسگرا، واپس گرا، سنگواره، سنگشده، سخت سر، سخت اندیش