واژه جو

متحدبة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متحدبة. [م ُ ت َ ح َدْ دِ ب َ ] (ع ص ) امراءة متحدبة؛ زن بیوه ٔ شوهرناکرده که مهربانی کند مر فرزند خود را. (ناظم الاطباء). زنی که بیوه می ماند تا این که از کودکانش مراقبت کند. (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تحدب شود.

معنی متحدبة | واژه جو