متروک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- ترک شده، واگذاشته شده.<BR>۲- باطل شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- ترک شده، واگذاشته شده. ۲- باطل شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متروک . [ م َ ] (ع ص ) گذاشته شده . (آنندراج ). واگذاشته شده . (ناظم الاطباء). ترک شده . رهاشده : می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد... و افعال ستوده و اقوال پسندیده مدروس گشته ... و علم متروک و جهل مطلوب . (کلیله و دمنه چ مینوی ص ٥٦). ◄ ساقطشده . ◄ رد شده و قبول ناشده . ◄ باطل شده و منسوخ و نسخ شده . (ناظم الاطباء). - مال متروک ؛ ملکی که از میت بماند. (آنندراج ). مالی که از شخص مرده باقی ماند. (از ناظم الاطباء). - متروک الاستعمال ؛ نامستعمل و منسوخ و باطل . (ناظم الاطباء). - متروک شدن ؛ ترک شدن . رهاشدن : شده متروک از آن تصویر مانی شده منسوخ از آن تمثال آذر. مسعودسعد. ◄ (اصطلاح حدیث ) در نزد محدثان حدیثی است که راوی آن به دروغ متهم باشد و آن حدیث جز از وی از کسی دیگر روایت نشده، و طریق روایت نیز مخالف قواعد علم حدیث باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ١ ص ١٦٩).
مترادف و متضاد واژهدان
بیرونق رها، واگذاشته، ول متروکه، ویران، خالی از سکنه (متضاد: آباد، مسکون) خراب، خرابه (متضاد: آباد) کهنه مردود، مطرود مهجور (متضاد: معمول)
واژگان فارسی سره واژهدان
رهاشده، پس نهاده، بازمانده