متزایل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ یِ) [ ع. متزائل ]<BR>۱- (اِفا.) جدا شونده.<BR>۲- (ص.) جدا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ یِ) [ ع. متزائل ] ۱- (اِفا.) جدا شونده. ۲- (ص.) جدا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متزایل . [ م ُ ت َ ی ِ ] (ع ص ) جدا. (آنندراج ). جدا و علیحده . (ناظم الاطباء). ◄ جدا شونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دور و متفرق . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فانی و ناپایدار. ◄ زیان کرده . (ناظم الاطباء). ◄ تجزیه شده و پراکنده . ◄ شرم داشته شده از کسی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به تزایل شود.