متسلط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متسلط. [ م ُ ت َ س َل ْ ل ِ ] (ع ص ) بر کسی دست یابنده و غلبه کننده . (آنندراج ) (غیاث ). دست یابنده و غلبه کننده . (ناظم الاطباء) : کوه ها از متغلبان خالی شده و راهها از متسلطان ایمن گشته . (المعجم چ مدرس رضوی چ ١ ص ٥٦). ◄ برگماشته . ◄ مستقل و مختار و خودسر. ◄ دارای قدرت و توانائی خودسرانه و متصرف و با قدرت پادشاهی . (ناظم الاطباء). و رجوع به تسلط شود.
متسلط. [ م ُ ت َ س َل ْ ل َ ] (ع ص ) برگماشته شده و کسی که بر او دست یافته باشند. (غیاث ).کسی که بروی دست یافته باشند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تسلط شود.