متعسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ عَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.) سخت، دشوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ عَ سِّ) [ ع. ] (اِفا.) سخت، دشوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعسر. [ م ُ ت َ ع َ س س ِ ] (ع ص ) دشوار. (آنندراج ). سخت و دشوار و مشکل . (ناظم الاطباء). - متعسرالحصول ؛ کاری که حصول آن سخت و دشوار باشد. (ناظم الاطباء). - متعسرالمرور ؛ جایی که عبور از آن سخت و مشکل باشد. (ناظم الاطباء). ◄ محال . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ درماندگی سخت و شدید. (ناظم الاطباء). و رجوع به تعسر شود.