متعمق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ عَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) آن که به عمق چیزی رسیده، ژرف اندیش ؛ ج. متعمقین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ عَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.) آن که به عمق چیزی رسیده، ژرف اندیش ؛ ج. متعمقین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متعمق . [ م ُ ت َ ع َم ْ م ِ ] (ع ص ) دوراندیشنده در سخن و به مغ سخن رسنده . (آنندراج ). دوراندیش در سخن و به مغ سخن رسیده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعمق شود.