متفرق شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
پراکنده شدن، پخش شدن، پاشیده شدن تشعشع کردن، منشعب شدن آواره شدن، گشتن منحرف شدن آب شدن، همهجا پخش شدن، فرش کردن منفجر شدن اوراق شدن، متلاشی شدن، تجزیه شدن پخش بودن، پراکنده بودن، رقیق بودن، رقیق کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
پراکنده شدن، پخش شدن، پاشیده شدن تشعشع کردن، منشعب شدن آواره شدن، گشتن منحرف شدن آب شدن، همهجا پخش شدن، فرش کردن منفجر شدن اوراق شدن، متلاشی شدن، تجزیه شدن پخش بودن، پراکنده بودن، رقیق بودن، رقیق کردن