متفقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ فَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- آن که خود را فقیه معرفی کند.<BR>۲- فقیه، دانشمند؛ ج. متفقهین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ فَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آن که خود را فقیه معرفی کند. ۲- فقیه، دانشمند؛ ج. متفقهین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متفقه . [ م ُ ت َ ف َق ْ ق ِه ْ ] (ع ص ) فقیه .(از آنندراج ) (از منتهی الارب ). عالم به علم فقه . فقیه و دانای شرع الهی . (ناظم الاطباء). دانشمند در مسائل شرعی . ج، مُتَفَقِّهَة و مُتَفَقِّهین : از بی ادبی باشد و از پست مقامی سجع متنبی گفتن پیش متفقه . منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٩٠).
مترادف و متضاد واژهدان
فقیه، فقهدان، عالمفقه دانشمند، عالم، دانا