متقسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ قَ سِّ) [ ع. ]<BR>۱- (اِفا.) پراکنده شونده.<BR>۲- (ص.) پراکنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ قَ سِّ) [ ع. ] ۱- (اِفا.) پراکنده شونده. ۲- (ص.) پراکنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متقسم . [ م ُ ت َ ق َس ْ س ِ ](ع ص ) پراکنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پراکنده و پراکنده شده . (ناظم الاطباء). - متقسم خاطر ؛ پریشان فکر. پراکنده دل : بدین آواز متقسم خاطر نمی باید شد.(کلیله و دمنه ). ◄ پراکنده کننده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به تقسم شود.