واژه جو

متقطی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

متقطی . [ م ُ ت َ ق َطْ طی ] (ع ص ) (از «ق طو») درنگ و تأخیر نماینده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (از «ق طی ») دول پرآبی که آهسته و اندک اندک از چاه برآید. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به تقطی شود.

معنی متقطی | واژه جو