متقلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ قَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- دگرگون کنندة هرچیزی.<BR>۲- مردم نادرست و دغل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ قَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- دگرگون کننده هرچیزی. ۲- مردم نادرست و دغل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متقلب . [ م ُ ت َ ق َل ْ ل ِ ] (ع ص ) برگردنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). بازگشته . (ناظم الاطباء). ◄ بی ثبات و دیگرگون شونده : اهالی آن سرزمین متقلب الرأی و متلون المزاج اند. (حبیب السیر). ◄ از این پهلو بآن پهلو گردنده : متقلب درون جامه ٔ ناز چه خبر دارد از شبان دراز. سعدی (کلیات چ مصفا، ص ٤٧٩). ◄ مردم نادرست . (ناظم الاطباء). دغلکار. فریبنده . ج، متقلبین . (فرهنگ فارسی معین ). ناسره کار.صاحب تقلب در عمل و در سخن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ برگردانیده شکم . (ناظم الاطباء). ◄ سرنگون شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). واژگون شونده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ چست و چالاک . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ واژگون کننده ٔ هر چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ کسی که در کاری به نفع خود و به ضرر دیگری عمل کند. (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ طیفی واژهدان
شیاد، غاصب، رباینده، چاخان، هوچی، شارلاتان، عضو حزب باد، آدم پستفطرت [صورت صفتی:] متظاهر، شرور، فاسد
واژگان فارسی سره واژهدان
فریبکار، دغلکار، دغلباز، دروغگو