متقوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ قّ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- راست شونده، قوام گیرنده.<BR>۲- در فارسی قیمتی، گران بها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ قّ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- راست شونده، قوام گیرنده. ۲- در فارسی قیمتی، گران بها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متقوم . [ م ُ ت َ ق َوْ وِ ] (ع ص ) قیمت شده . (ناظم الاطباء). ◄ قیمتی و گرانبها. (از فرهنگ فارسی معین ) : تا این غایت [ قریب ] به صد هزار دینار املاک نفیس و اسباب متقوم از دیهای معظم و مزارع مغل و باغهای پرنعمت و... بمجرد شبهتی که در نقل ملک بازنمودند به مدعیان [ آن ] باز فرموده است . (المعجم چ دانشگاه ص ١٥). ◄ استوار شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ اصلاح کرده شده . (ناظم الاطباء).