متقین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متقین . [ م ُت ْ ت َ ] (ع ص، اِ) جمع عربی متقی در حالت نصبی و جری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از صادقین و فا طلب از قانتین ادب وز متقین حیا وز مستغفرین بیان . خاقانی . چون چنین خواهی خدا خواهد چنین میدهد حق آرزوی متقین . مولوی . و رجوع به متقی شود.
متقین . [ م ُ ت َ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ) آراسته شونده و آراسته . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آراسته وزینت داده شده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).