متل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ تَ) (اِ.) (عا.)<BR>۱- افسانه، داستان کوتاه.<BR>۲- مَثَل.<BR>۳- سخنی که از روی شوخی گفته شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تِ) [ انگ. ] (اِ.) مهمان خانه کنار دریا، بین راه و اقامتگاه ییلاقی، راه سرا (فره).
(مَ تَ) (اِ.) (عا.) ۱- افسانه، داستان کوتاه. ۲- مَثَل. ۳- سخنی که از روی شوخی گفته شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متل . [ م َ ت َ ] (اِ) قصه های کوچک خوش آینده و حکایتهای خرافی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). داستانهای غیرواقعی که بیشتر قهرمان های آن جانوران، دیوان و پریان هستند و برای سرگرمی و خوش آیند کودکان گفته و یا نوشته شود : لیک پیش اهل حل و عقد عصر ما کنون جمله تحقیقاتشان افسانه گردید و متل . ادیب السلطنة. و رجوع به فرهنگ عامیانه ٔجمال زاده شود. ◄ بیغاره . چربک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مفت . مزخرف . ◄ مثل سایر. (فرهنگ فارسی معین ).
متل . [ م َ] (ع مص ) جنبانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جنبانیدن و حرکت دادن . (ناظم الاطباء).
متل . [ م ُ ت ِل ل ] (ع ص ) کسی که می بندد و یا میکشد از دست . ◄ آن که سبب میشود چکیدن را و میچکاند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مترادف و متضاد واژهدان
داستان، افسانه مثلسایر سخن غیرجدی قصه عامیانه حرف مفت، مزخرف، لیچار، سخن بیربط لطیفه